تبلیغات
جلبک سبز
جلبک سبز
دعا کنید خداوند از من بگیرد ، آنچه که خداوند را از من می گیرد
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391

داستانی کوتاه و نتیجه اخلاقی جالب

دوشنبه 11 اردیبهشت 1391

نوع مطلب :
نویسنده :محسن عرب

یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته،

یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد!

خیلی شاكی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه.

یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه متور گازیه غیییییژ ازش جلو زد!

دیگه پاک قاطی می کنه با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه.

همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!!

طرف كم میاره، میزنه كنار به موتوریه هم علامت میده . خلاصه دوتایی وامیستن كنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا ! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی روی ما رو کم کردی؟!

موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه :

والله ... داداش... خدا پدرت رو بیامرزه وایستادی!...کش شلوارم گیر کرده به آیینه بغلت!


نتیجه اخلاقی

اگه می بینید بعضی ها در کمال بی استعدادی پیشرفت های قابل ملاحظه ای دارند

ببینید کش شلوارشان! به کجا گیر کرده...! 




شنبه 2 اردیبهشت 1391

دلال

شنبه 2 اردیبهشت 1391

نوع مطلب :
نویسنده :محسن عرب

گفت: بانك مركزی به دارندگان حواله پیش فروش سكه پیشنهاد كرده است كه سكه های خود را به بانك بفروشند!
گفتم: یعنی چی؟ برای چی؟
گفت: ظاهرا چون قیمت سكه كاهش پیدا كرده، بانك مركزی نمی خواهد سكه های خریداری شده روی دست واسطه ها و دلال ها بماند و ضرر كنند!
گفتم: به جهنم كه دلال ها ضرر می كنند! بانك مركزی باید از منافع مردم حمایت كند نه واسطه ها و دلال ها.
گفت: باید از بانك مركزی پرسید؛ اگر می خواستید این سكه ها را بخرید، چرا فروخته اید؟ و حالا كه فروخته اید چرا می خواهید دوباره آن را بخرید؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! شخصی الاغش را برای فروش به دست یك دلال سپرد و دلال برای بازارگرمی فریاد می زد كه این الاغ از قاطر قوی تر، از شتر پرطاقت تر و از اسب تیزتر و... ناگهان فروشنده جلو آمد و به دلال گفت؛ مرد حسابی! الاغ به این خوبی را چرا بفروشم؟! خودم آن را می خرم!




چهارشنبه 16 فروردین 1391

ملاقات !

چهارشنبه 16 فروردین 1391

نوع مطلب :
نویسنده :محسن عرب

گفت: یك سایت اونورآبی به مهاجرانی اعتراض كرده است كه چرا به عربستان رفته و با ملك عبدالله ملاقات كرده است؟!
گفتم: ای بابا! چرا در زندگی خصوصی افراد دخالت می كنند؟!
گفت: همین سایت نوشته؛ آقای مهاجرانی! شما برای زیارت كه به عربستان نرفته بودی، پس آنجا چه كاری داشتی؟!
گفتم: شاید برای زیارت رفته بود!
گفت: خونه خرس و بادیه مس؟! پس چرا در مصاحبه خود اشاره ای به زیارت نكرده است!
گفتم: خب! برای زیارت شیطان رفته بود كه موفق هم شد!
گفت: چه عرض كنم؟! از یارو پرسیدند؛ در سفر مكه، برای رمی جمرات هم رفتی؟ و طرف گفت؛ بعله كه رفتم! البته، خیلی سنگ به سر و صورتم خورد ولی هر طوری بود خودم رو بهش رسوندم و بوسیدمش!




چهارشنبه 24 اسفند 1390

ویژه نامه نوروز

چهارشنبه 24 اسفند 1390

نوع مطلب :
نویسنده :محسن عرب

خانه‌داری و خانه‌تكانی

طرز تهیه انواع سبزه عید

 

خانه‌تكانی یا كمر‌درد؟!

پاك كردن انواع لكه‌ها از فرش

آسیب‌هایی كه می‌بینیم

خانه‌تكانی، نه زلزله!

طرز تهیه تخم‌مرغ رنگی

تصاویر: انواع سبزه

پاك كردن مواد آرایشی از لباس

طرز تهیه مواد شوینده

غذاهای ممنوعه برای مایكروویو

خرید شب عید

 

 

نكاتی درباره خرید عیدانه

روش خرید لباس و آجیل!

جدول عیدی كارگران

نرخ میوه و گوشت در میادین تهران

نكاتی برای خرید آجیل

گزارش: گران‌فروشان پوشاك عید!

سیما و سینمای نوروزی

 

 

سریال‌های نوروزی سیما (1)

سریال‌های نوروزی سیما (2)

شبكه دو، شبكه زنان!

یك بازیگر كمدین جدید

خنده‌بازار نوروزی

پیش‌بینی اكران‌های نوروزی

طعم سینما در روزهای عید

تله‌فیلم‌های نوروزی سیما

ایران‌گردی در تعطیلات سال نو

 

 

آشنایی با جنگل‌های حرا+تصاویر

نشانی و تلفن بازارهای كیش

پارك جنگلی ناهارخوران+تصاویر

آشنایی با قلعه فلك‌الافلاك+تصاویر

آشنایی با برج خاموشان+تصاویر

 

 

بهاریه‌های شاعران پارسی‌گوی

 

 

سعدی: برخیز كه می‌رود زمستان

مولانا: شور گل

حافظ: نسیم باد نوروزی

امام‌خمینی(ره): باد نوروز وزیده‌است

چند‌بیتی‌های بهارانه

 

 

اس‌ام‌اس‌های تبریك نوروز 91

 

 

آش‌پزی و شیرینی‌‌پزی

 

 

كیك شكلاتی ساده

پای سیب (Apple Pie)

گردویی پفكی

قطاب خانگی

نان كاك (شیرینی كرمانشاه)

نان گردویی ساده

مربای توت‌فرنگی

ته‌چین مرغ




سه شنبه 23 اسفند 1390

بهار زمان

سه شنبه 23 اسفند 1390

نوع مطلب :
نویسنده :محسن عرب

بهار زمان! ای امام زمان! بی تو بهار، بهار را کم دارد. بی تو بهار غم دارد؛ غم دارد! بی تو ماه، آه دارد. ستاره گریه دارد. شکوفه غصه دارد. بهار غم دارد؛ غم دارد! خیلی وقت است، لحظه تحویل سال، «امسال» نمی شود برای ما. چه دور و دراز شده «سال غیبت». «پارسال» نمی شود. بهار نمی شود. خیلی وقت است زمین، بهار دارد، اما زمان، بهار ندارد. «سال ظهور» با «سین» شروع می شود؛ چه خوب! می شود آقاجان! عیدی به ما، بهار را بدهی؟! ای تنها شعبه بهار، همه مزه بهار، خواهش می کنم، التماس می کنم. نگاه کن! اشک من «دید» است؛ بیایی، «بازدید» را پس می دهی. آقای بامعرفت! مادربزرگ می گوید: «این رسم بهار است» و پدربزرگ به یاد بابای مادربزرگ می خواند: «شب عید ما رو بگو، که بی لحافیم و پتو، رپتو آی رپتو آی رپتو، سمنو آی سمنو، مال هفت سین سمنو، مال پای هفت سین سمنو» و بعد بلند می شود آب ماهی را عوض می کند و گریه می کند و ما را جمع می کند دور خودش، «دعای فرج» می خواند و گریه می کند تا سال تحویل شود، تا بخندد و برود از جیب داخل کت نوک مدادی اش، بیاورد آن اسکناس قشنگ ها را… اما بی شما، بی شما آقاجان! به ما که بهار، خوش نمی گذرد؛ شما را نمی دانم. آقاجان! سال هاست یک غمی خانه کرده در چهره بهار، که اذیت می کند شکوفه ها را. به خدا، خدا را خوش نمی آید، این همه بهار، غم داشته باشد. می آیی؟! می شود با همین بهار بیایی؟!




چهارشنبه 17 اسفند 1390

خاطره ایی از استاد شفیعی کدکنی

چهارشنبه 17 اسفند 1390

نوع مطلب :
نویسنده :محسن عرب

چند روزی به آمدن عید مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا” رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد ما بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن
 
استاد خشک و مقرراتی ما خودمزیدی شده بر دشواری
بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه ها خیلی آرام گفت: استاد آخره سالی دیگه بسه!
استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید! و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که آن را می گذاشت روی میز، خودش هم برای اولین بار روی صندلی جا گرفت.
استاد ۵۰ ساله‌مان با آن کت قهوه‌ای سوخته‌ای که به تن داشت، گفت: حالا که تونستید من رو از درس دادن بندازید بذارید خاطره ای رو براتون تعریف کنم.
من حدودا ۲۱ یا ۲۲ سالم بود، مشهد زندگی می کردیم، پدر و مادرم کشاورز بودند با دست های چروک خورده و آفتاب سوخته، دست هایی که هر وقت اون ها رو می دیدم دلم می خواست ببوسمشان، بویشان کنم، کاری که هیچ وقت اجازه آن را به خود ندادم با پدرم بکنم اما دستان مادرم را همیشه خیلی آرام مثل “ماش پلو” که شب عید به شب عید می خوردیم بو می کردم و در آخر بر لبانم می گذاشتم.
استادمان حالا قدری هم با بغض کلماتش را جمله می کند: نمی دونم بچه ها شما هم به این پی بردید که هر پدر و مادری بوی خاص خودشان را دارند یا نه؟ ولی من بوی مادرم را همیشه زمانی که نبود و دلتنگش می شدم از چادر کهنه سفیدی که گل های قرمز ریز روی آن ها نقش بسته بود حس می کردم، چادر را جلوی دهان و بینی‌ام می گرفتم و چند دقیقه با آن نفس می کشیدم
اما نسبت به پدرم؛ مثل تمام پدرها؛ هیچ وقت اجازه ابراز احساسات پیدا نکردم جز یک بار، آن هم نه به صورت مستقیم.
نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیارم.
از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق، هق مردانه ای را شنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم…استاد حالا خودش هم گریه می کند
پدرم بود، مادر هم آرامش می کرد، می گفت آقا! خدا بزرگ است، خدا نمیذاره ما پیش بچه ها کوچیک بشیم، فوقش به بچه ها عیدی نمی دیم، قرآن خدا که غلط نمی شه اما بابام گفت: خانم نوه هامون تو تهران بزرگ شدند و از ما انتظار دارند، نباید فکر کنند که ما
حالا دیگه ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های بابام رو از مادرم بپرسم، دست کردم توی جیبم، ۱۰۰ تومان بود، کل پولی که از مدرسه گرفته بودم، گذاشتم روی گیوه های پدرم و خم شدم و گیوه های پر از خاک و خلی که هر روز در زمین زراعی، همراه بابا بود بوسیدم.
آن سال همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قد که هر کدام به راحتی “عمو” و “دایی” نثارم می کردند.
بابا به هرکدام از بچه ها و نوه ها ۱۰ تومان عیدی داد، ۱۰ تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی داد به مامان.
اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم، که رفتم سر کلاس.
بعد از کلاس آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم اتاقش، رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ زوار درفته گوشه اتاقش درآورد و داد به من.
گفتم: این چیه؟
باز کن می فهمی
باز کردم، ۹۰۰ تومان پول نقد بود! این برای چیه؟
از مرکز اومده؛ در این چند ماه که اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند.”
راستش نمی دونستم که این چه معنی می تونه داشته باشه، فقط در اون موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم این باید ۱۰۰۰ تومان باشه نه ۹۰۰ تومان!
مدیر گفت از کجا می دونی؟ کسی بهت گفته؟ گفتم: نه، فقط حدس می زنم، همین.
راستش مدیر نمی دونست بخنده یا از این پررویی من عصبانی بشه اما در هر صورت گفت از مرکز استعلام می‌گیرد و خبرش را به من می دهد.
روز بعد تا رفتم اتاق معلمان تا آماده بشم برای کلاس، آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتنت استعلام کردم، درست گفتی، هزار تومان بوده نه نهصد تومان، اون کسی که بسته رو آورده صد تومانش را کِش رفته بود که خودم رفتم ازش گرفتم اما برای دادنش یه شرط دارم
چه شرطی؟
بگو ببینم از کجا می دونستی؟ نگو حدس زدم که خنده دار است.
استاد کمی به برق چشمان بچه ها که مشتاقانه می خواستند جواب این سوال آقای مدیر را بشنوند، نگاه کرد و دسته طلایی عینکش را گرفت و آن را پشت گوشش جا داد و گفت: “به آقای مدیر گفتم هیچ شنیدی که خدا ۱۰ برابر عمل نیکوکاران به آن ها پاداش می دهد؟
 




چهارشنبه 17 اسفند 1390

شكایت

چهارشنبه 17 اسفند 1390

نوع مطلب :
نویسنده :محسن عرب

گفت: اوباما در اجلاس آیپك- لابی صهیونیست ها- كه با حضور سران رژیم صهیونیستی در واشنگتن تشكیل شده بود، ابتدا وفاداری خود را به اسرائیل اعلام كرده است!
گفتم: خب! این كه معلوم بود! بعدش چی؟!
گفت: سپس خطاب به شیمون پرز و نتانیاهو گفته است؛ شما توان جنگ با ایران را ندارید و حرف زدن شما درباره حمله به ایران تنها نتیجه ای كه دارد این است كه قیمت نفت را بالا می برد و همه را به دردسر می اندازد.
گفتم: دیگه چی؟ نتانیاهو چی گفته؟!
گفت: نتانیاهو بعد از پایان اجلاس در مصاحبه ای گفته است؛ از اظهارات اوباما چندان راضی نیستیم. او نباید اسرائیل را به ضعف در برابر ایران متهم كند!
گفتم: مردك حرف مفت میزنه! قاضی دادگاه با اشاره به متهم از شاكی پرونده پرسید؛ آیا درست است كه ایشان به شما گفته؛ احمق نفهم بی شعور؟ و شاكی گفت؛ بله قربان این عین حقیقت است و قاضی گفت؛ خب! اگر عین حقیقته، پس چرا از او شكایت كرده ای؟!




سه شنبه 9 اسفند 1390

عکسی بی نظیر از خانه خدا

سه شنبه 9 اسفند 1390

نوع مطلب :
نویسنده :محسن عرب




سه شنبه 9 اسفند 1390

بیل

سه شنبه 9 اسفند 1390

نوع مطلب :
نویسنده :محسن عرب

گفت: مگر اوباما نگفته بود كه تحریم نفتی ایران برای ایجاد نارضایتی در مردم و نهایتاً اعتراض آنها به مسئولان جمهوری اسلامی ایران است.
گفتم: البته كه گفته بود و اضافه كرده بود كه این تحریم ها انتخابات مجلس در ایران را تحت الشعاع قرار داده و باعث حمایت مردم از اصلاح طلبان می شود!
گفت: ولی حالا اوباما اعتراف كرده كه هزینه تحریم نفتی ایران بر دوش مردم آمریكا سنگینی می كند و شبكه ای.بی.سی می گوید افزایش سرسام آور قیمت بنزین در آمریكا و اروپا كه نتیجه این تحریم هاست به جای آن كه انتخابات مجلس ایران را مختل كند، انتخاب مجدد اوباما را به خطر انداخته است!
گفتم: یارو بی هوا پای خود را روی بیل گذاشت و دسته بیل محكم توی صورتش خورد و با عصبانیت به عده ای كه از این حالت به خنده افتاده بودند گفت؛ به جای خنده و مسخره كردن یكی واسطه دعوا شود و ما را از هم جدا كند!




سه شنبه 18 بهمن 1390

سرعت

سه شنبه 18 بهمن 1390

نوع مطلب :
نویسنده :محسن عرب

گفت: مگر هفته قبل اوباما اعلام نكرده بود كه «همه گزینه ها علیه ایران روی میز است»؟!
گفتم: بر منكرش لعنت! چقدر هم با تكبر و گردن كلفتی گفته بود!
گفت: ولی دیروز با شبكه تلویزیونی NBC مصاحبه كرده و گفته؛ «گزینه نظامی علیه ایران روی میز نیست»!
گفتم: ای بابا! خیلی بد شد! حالا بگو یك نگاه دیگه بندازه! شاید افتاده زیر میز!
گفت: مرد حسابی! آمریكا به قمپز دركردن عادت داره. اول قمپز در می كنه و رجز می خونه و بعد كه دید سمبه پرزوره، عقب نشینی می كنه.
گفتم: افسر راهنمایی به اتوموبیلی كه با سرعت در جاده ای حركت می كرد، ایست داد و به راننده گفت 120 كیلومتر سرعت داشتی. راننده گفت؛ قربان فقط 100 كیلومتر بود. افسر گفت؛ توی این جاده 100 كیلومتر هم زیاده، یارو گفت؛ ببخشید 80 كیلومتر بود. اصلا حالا یادم اومد، 60 كیلومتر می رفتم و... افسر راهنمایی بهش گفت؛ مرد حسابی مواظب باش، اینجوری كه داری سرعت كم می كنی ممكنه یكی از عقب بهت بزنه و درب و داغونت كنه!




دوشنبه 21 آذر 1390

کاسه

دوشنبه 21 آذر 1390

نوع مطلب :
نویسنده :محسن عرب

گفت: شبكه آمریكایی CNN در گزارش خود به مقامات آمریكایی انتقاد كرد كه چرا تاكنون چندین بار نظر خود را درباره هواپیمای بدون سرنشین RQ۱۷۰ تغییر داده اند!
گفتم: حیوونكی ها حق دارند! بدجوری قاطی كرده اند!
گفت: اول گفتند؛ اصلاً در ایران سقوط نكرده و بعد كه معلوم شد در ایران بوده، گفتند نقص فنی پیدا كرده و پس از سقوط تكه تكه شده و بعد كه دیدند سالم است گفتند هواپیما متعلق به ناتو بوده نه آمریكا.
گفتم: شخصی به همسایه اش گفت؛ آن كاسه ای كه قرض گرفته بودی را پس بده! یارو گفت؛ اولاً كه كاسه ات از دستم افتاد و شكست، ثانیاً، كاسه ات را پس داده بودم! ثالثاً اصلاً كاسه ای به من قرض نداده بودی!




سه شنبه 1 آذر 1390

اهانت

سه شنبه 1 آذر 1390

نوع مطلب :
نویسنده :محسن عرب

گفت: روزنامه صهیونیستی «یدیعوت آحارونوت» خطاب به یهودیان آمریكا نوشت؛ «به اوباما رأی ندهید، او دوست اسرائیل نیست»!
گفتم: چرا؟ اوباما كه در دفاع از اسرائیل یقه خود را تكه پاره كرده است.
گفت: «یدیعوت آحارونوت» به حرف های در گوشی اوباما و ساركوزی استناد كرده كه بی خبر از باز بودن میكروفون، ساركوزی گفته بود؛ از دروغ های نتانیاهو خسته شده ام و اوباما در پاسخ گفته بود «پس من چه بگویم كه همه روزه باید او را تحمل كنم.»
گفتم: حرف حساب كه جواب نداره!
گفت: این روزنامه صهیونیستی نوشته؛ اظهارات درگوشی ساركوزی به اوباما اهانت به نخست وزیر اسرائیل است و پاسخ اوباما به او برای اسرائیل اهانت آمیزتر است.
گفتم: یارو توی پارك داد و بیداد می كرد. یكی پرسید؛ چی شده؟ و یارو گفت؛ اون مردك به بچه من گفت احمق بی شعور. عابر گفت؛ خب! برو به پلیس شكایت كن! یارو گفت؛ آخه این بچه رو به كی بسپارم و عابر گفت؛ نگران این كره خر نباش، من مواظبش هستم!




چهارشنبه 25 آبان 1390

جوونی!

چهارشنبه 25 آبان 1390

نوع مطلب :
نویسنده :محسن عرب

گفت: نشریه ضد انقلابی «سكولاریسم نو» ضمن تشكر از كمك های آمریكا به اپوزیسیون و تقدیر از مصاحبه اخیر هیلاری كلینتون نوشته است «خانم كلینتون حق دارد كه از بی عرضگی ما عصبانی باشد».
گفتم: چطور مگر؟!
گفت: این نشریه نوشته است؛ باید قبول كنیم كه ما به عنوان اپوزیسیون خارج كشور عرضه و توان استفاده از كمك های آمریكا را نداشتیم.
گفتم: خب! دیگه چی؟
گفت: نوشته است؛ در داخل كشور هم كه بودیم كاری از دستمان ساخته نبود.
گفتم: حیوونكی راست میگه! یارو می خواست شیرین كاری كنه، از چند قدمی خیز برداشت كه روی زین اسب بپره ولی محكم به زمین خورد و برای این كه ضایع نشه، بلند گفت؛ جوونی كجایی كه یادت به خیر! و بعد نگاهی به اطراف كرد و یواشكی گفت؛ خودمونیم! جوون هم كه بودیم از این كارها بلد نبودیم!




دوشنبه 23 آبان 1390

قابیل

دوشنبه 23 آبان 1390

نوع مطلب :
نویسنده :محسن عرب

گفت: كشورهای عضو شورای همكاری خلیج فارس عضویت سوریه را در این شورا به حالت تعلیق درآوردند!
گفتم: خوشا به حال باغبانی كه شغال ها از او قهر كنند! حالا چرا؟ مگه چی شده؟!
گفت: می گویند چرا سوریه تظاهرات ضد دولتی در این كشور را سركوب كرده است!
گفتم: اولاً كه دیكتاتورهای عضو این شورا نظیر آل سعود و آل خلیفه در قتل عام تظاهركنندگان دست چنگیز را از پشت بسته اند و ثانیا؛ در سوریه چند گروه مسلح وهابی و سلفی به میدان آمده بودند و مردم سوریه هر از چند گاه با تظاهرات چند میلیونی خود از دولت سوریه حمایت می كنند ثالثا؛ دیكتاتورهای عرب بدون استثناء دست نشانده آمریكا و اسرائیل هستند ولی سوریه در ستیز با آمریكا و اسرائیل و حامی ملت های مسلمان است و...
گفت: تازه، یكی از دیكتاتورهای عرب گفته است، اقدام ما علیه سوریه جنبه انسانی دارد!
گفتم: قاضی به یك سارق مسلح و سابقه داری كه چند نفر را كشته بود گفت؛ چرا نمی خواهی مثل بچه آدم باشی؟ و سارق قاتل گفت؛ قربان! قابیل هم بچه آدم بود!




شنبه 14 آبان 1390

پشه

شنبه 14 آبان 1390

نوع مطلب :
نویسنده :محسن عرب

گفت: در نشست كمیسیون روابط خارجی سنای آمریكا، تعدادی از سناتورها به كشورهای اروپایی اعتراض كرده اند كه چرا در تحریم های جدید علیه ایران با آمریكا همراهی نمی كنند!
گفتم: نه این كه تحریم های آمریكا خیلی كارساز بوده است؟!
گفت: همین روزنامه انگلیسی نوشته است؛ آقای اوباما و مجلس سنا به جای طرح تحریم های جدید علیه ایران، بهتر است در فكر مقابله با بحران گسترده و عمیق اقتصادی آمریكا و اروپا باشند.
گفتم: خب! درست نوشته. چون، ما را تحریم كردند ولی خودشان دچار بحران شده اند. علیه ما فتنه 88 را راه انداختند و حالا شاهد سقوط دیكتاتورهای دست نشانده عرب و جنبش ضد سرمایه داری وال استریت هستند و...
گفت: همان روزنامه انگلیسی از آمریكا پرسیده است؛ مگر تحریم های كنونی به نفع غرب بوده كه در پی افزایش دامنه آن هستید؟!
گفتم: ای ول، از پشه پرسیدند چرا زمستون ها پیدات نمیشه، گفت؛ نه این كه تابستون ها خیلی تحویلمون می گیرید؟!

  




چهارشنبه 11 آبان 1390

سال1432

چهارشنبه 11 آبان 1390

نوع مطلب :
نویسنده :محسن عرب

یک ماه تا پایان سال جاری هجری قمری مانده
چه سالی بود سال 1432 هجری!
سالی که چهار فرعون جهان اسلام سرنگون شدند
همانطور که در این تصویر نیز دیده می شود، چهار دیکتاتور سقوط کرده عرب، در یک عکس یادگاری به گونه ای ایستانده اند که ترتیب سقوطشان از قدرت نیز تاریخ 1432 را تشکیل می دهد، و این همان سال فعلی هجری است که در آن به سر می بریم.

www.Persian30.com | این عکس عجیب را حتما ببینید!!




شنبه 7 آبان 1390

رسوایی

شنبه 7 آبان 1390

نوع مطلب :
نویسنده :محسن عرب

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: اعتراف صریح هیلاری كلینتون به حمایت آمریكا از فتنه 88 بد جوری اعصاب سران فتنه را به هم ریخته است.
گفت: نیازی به اعتراف وزیر خارجه آمریكا نبود. مگر اوباما با صراحت نگفته بود كه «حمایت از سران فتنه را هدف استراتژیك خود می داند»؟ مگر شیمون پرز نگفته بود «اصلاح طلبان بزرگترین سرمایه اسرائیل در ایران هستند»؟ و مگر بسیاری از عوامل اصلی فتنه به آمریكا و انگلیس پناهنده نشده اند؟!
گفتم: هیلاری كلینتون اعتراف كرده كه «دولت آمریكا در حمایت از جنبش سبز(!) هر كاری كه از دستش برآمده، انجام داده است».
گفت: خب! دیگه چی؟
گفتم: بیشترین عصبانیت عوامل فتنه از آن است كه خانم كلینتون گفته است دولت آمریكا با سران فتنه در تماس بوده ولی قرار بود حمایت از آنها فاش نشود.
گفت: «به سر مناره اشتر رود و فغان برآرد
كه نهان شدستم اینجا مكنیدم آشكارا»!
گفتم: چه عرض كنم؟! چوپان دروغگو مرده بود. ازش پرسیدند اسمت چیه؟ گفت؛ دهقان فداكار!




شنبه 7 آبان 1390

wall st

شنبه 7 آبان 1390

نوع مطلب :
نویسنده :محسن عرب

گفت عاقبت این نردبام افتادنی ست … و افتاد




چهارشنبه 4 آبان 1390

پزشك رایانه ای

چهارشنبه 4 آبان 1390

نوع مطلب :
نویسنده :محسن عرب

یه بابایی میخوره زمین دستش پیچ می خوره ، منتها تنبلیش میاد بره دكتر نشونش بده ...دستش یه مدت همینجور درد می كرده ، تا یه روز رفیقش بهش میگه : این داروخونه یسر كوچه یه كامپیوترآورده كه صد تومن میگیره ، آنی هر مرضی رو تشخیص میده !!!یارو پیشِ خودش میگه : خوب دیگه صد تومن كه پولی نیست ، بریم ببینیم چه جوریاس ...میره اونجا ، می بینه یه دستگاه گذاشتن ، جلوش یه شكاف داره ، روش نوشته :لطفا اسكناس صد تومانی وارد كنید ...یارو صد تومنی رو میذاره ، یهو یه چیزه قیف مانند میاد بیرون ، میگه : نمونه ادرار !!!طرف هم با خجالت قیفُ می بره پُر می کنه و میاره !!!بعد از دو سه دقیقه ، كامپیوتره یه تیكه كاغذ میده بیرون كه روش نوشته بوده :یكی از تاندن های دست شما پاره شده ، باید یه هفته ببندینش و باهاش كار سنگین نكنید تا خوب شه !!!یارو كف می كنه كه این لامصب اینهمه چیزُ چطور از یکم ادرار فهمیده ؟؟؟!!!خلاصه كرمش می گیره كه ببینه میشه گولش زد یا نه ...فرداش یه شیشه مربا ورمیداره ، تا نصف توش آبِ شیر میریزه ، بعد میده سگش توش جیش کنه ، یه دونه از آدامسای دخترشُ هم میندازه توش ، یه معجون درست می کنه ، بعدم میره همون داروخونه ، معجونش رو میریزه به جای نمونه ادرار !!!كامپیوتره یه 15 دقیقه قیژ قیژ و دلنگ دلونگ می كنه ، بعد یه كاغد چاپ میكنه میده بیرون كه روش نوشته بوده :آبِ شیرتون آهک داره ، باید لوله كش بیارید درستش كنه ...سگت قلبش ناراحته ، همین روزها تموم میكنه ...دخترت حامله س ، باید بری خِرِ پسره طبقه پایینی رو بگیری ...درضمن ، اگه بخوای همینجوری شیشه مرباهای سنگین سنگین بلند کنی ، تاندن دستت هیچ وقت خوب نمیشه !!




شنبه 30 مهر 1390

ماهی !

شنبه 30 مهر 1390

نوع مطلب :
نویسنده :محسن عرب

گفت: وزیر خارجه بحرین در مصاحبه با واشنگتن پست از آمریكا گله كرده كه چرا در مقابل ایران دست روی دست گذاشته و هیچ اقدامی نمی كند!
گفتم: حیوونكی ها چی فكر می كردند، چی شد؟!
گفت: وزیر خارجه بحرین خطاب به اوباما گفته است؛ می بینید كه موج شورش ها از خاورمیانه به آمریكا و اروپا هم رسیده است آیا هنوز نمی خواهید كاری بكنید؟!
گفتم: آمریكا اگر غلطی می توانست بكند تا حالا كرده بود.
گفت: نظام های سرمایه داری در حال فروپاشی است و آمریكا و اروپا برای نجات خودشان هم كاری از دستشان ساخته نیست.
گفتم: یارو توی بیابون، در حال ماهیگیری بود! بهش گفتند؛ از تو احمق تر هم كسی هست؟ و یارو گفت؛ آره كه هست! اون یارو دنبالم راه افتاده كه از من ماهی بخره!

  




  • کل صفحات: 48
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Google

www.zibaweb.com">
WWW.JOLBACSABZ.MIHANBLOG.COM
WWW.JOLBACSABZ.MIHANBLOG.COM